تبليغاتX
خط خطیهای یه دیوونه

خط خطیهای یه دیوونه

مینویسم برای یه عشق قدیمی

 

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اسفند 1389ساعت 13:59  توسط تارا  | 

سلام

عزیزم موفق باشی

هنوزم نمیتونم از فکر کوروش در بیام

تو نبودی؟؟؟؟

این مزاحمیه از طرف تو

 

اااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااه

اعصابم خورده

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مرداد 1389ساعت 16:2  توسط تارا  | 

سکوت

روزای سخت نبودن با تو خلا امیدو تجربه کردم

 

داغ دلم که بی تو تازه میشد همنفسم شد سایه ی سردم

 

تورومیدیدم از اونور ابرا که میخوای سرسری از من رد شی

 

آسمونو بی تو خط خطی کردم چه جوری میتونی انقده بد شی

 

چه جوری میتونی انقده بد شی

 

سکوت قبلتو بشکن و برگرد نذار این فاصله بیشتر از این شه

 

نمیخوام مثل گذشته که رفتی دوباره آخر قصه همین شه

 

سکوت قبلتو بشکن و برگرد نذار این فاصله بیشتر از این شه

 

روزای سخت نبودن با تو دور نبودنتو خط کشیدم

 

تازه میفهمم اشتباهم این بود چهره ی عشقمو غلط کشیدم

 

عشق تو دار و ندار دلم بود اومدی دار و ندارمو بردی

 

بیا سکوتتو بشکن و برگرد که هنوزم تو دل من نمردی

 

سکوت قلبتو بکشن و برگرد نذار این فاصله بیشتر از این شه

 

نمیخوام مثل گذشته که رفتی دوباره آخر قصه همین شه

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مرداد 1389ساعت 11:51  توسط تارا  | 

بیابرگردیم اون روزا که همدیگرو داریم

 

 

کی گفته آخر خطیم کی گفته آخر راهیم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم مرداد 1389ساعت 13:14  توسط تارا  | 

چون بغض برسينه تنگم نشسته اي

 

 

فرياد را درخم نايم شكسته اي

 

 

دنياي شعرم وكنون باحضورخويش

 

 

راه خيال وقافيه راپاك بسته اي 

 

 

اي آرزوي گمشده مهمان كيستي؟

 

 

ازما و ازعاشقي كي دل گسسته اي؟

 

 

نقش تورا ديدم و ديدم كه عاشقي

 

 

ديدم سرابي به زمين نقش بسته اي

 

 

دراوج تنهايي به يادت گريستم

 

 

افسوس بي مايي وازعشق خسته اي

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم مرداد 1389ساعت 12:35  توسط تارا  | 

اینم جواب من واسه آخرین جوابت

 

من واسه

 

دوست داشتنت

 

به اجازت احتیاج ندارم

 

دوست دارم

 

چه اجازه بدی چه ندی

 

کاره  دل گناه من نیست

 

خشن شدی

 

گفتم که زندگی بدون تو چه خوب چه بد میگذره

 

چه اجازه بدی چه ندی چه بخوام چه نخوام

دوست دارم

نمی خوام ولی خب

حرف دلم

انسان مغروری هستی

می دونستی؟؟؟؟

شک ندارم میگی نه

ولی هستی

همیشه فکر می کردم عاشقمی

اما نبودی

نگونه

خب حق داشتی من خیلی فنچ بودم

 

هنوزم هستم اما بزرگتر شدم

 

تو خیلی بزرگ بودی دنیای دیگه ای  داشتی

من نفهمیدمت

ببخشــــــــــــــید

بعد تو با هیچ کس دوست نشدم

هنوز تنهام

با هیچ کسم دوست نمیشم

نمیی خوام دوباره این اتفاق بیفته

ممنونم که اون مدتم بر خلاف خواستت

 

منو تحمل کردی

دمت گرم

خیلی دوست دارم

از عد تو دیگه ارزش خودمو فهمیدم

با رفتن تو بد تکونی خوردم ولی خیلی چیزا فهمیدم

همه میگن تو دختر باز بودی

یه ..........بودی که فقط به فکر خودت بودی

خود خواه بودی

ولی به همشون میگفتم

گناه نکرده خب دوسم نداشته

حق داشته من بچه بودم

ولی....

نه نه

الانم پشیمون نیستم

ازحرفایی که به همه زدم

هنوزم پیش همه میبرمت بالا

نه به خاطر تو به خاطر دلم

هنوزم میگم دوست دارم

روزای خوشی رو برات آرزو میکنم

آرزو میکنم هیچ وقت قلبت نشکنه

آرزوی موفقیت

یادت باشه یه امانتی پیشت داشتم

ولی امانت داری نکردی

بی خیال

خوش باشی گلم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مرداد 1389ساعت 21:3  توسط تارا  | 

من هم اجازه

 

نميدم كسي دوستم

 

داشته باشه

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مرداد 1389ساعت 16:48  توسط تارا  | 

 

سلام

 

منم منتظر برگشتت نبودم

 

بودم

 

اما بعدی که اس دادم

 

به خاطر این نبود که برگردی

 

دوست داشتم دلم برات تنگ

 

شده بود

 

مار از یه سوراخ ۲ بار

 

نیش نمیخوره

 

اگه می خواستی برگردی من

 

اجازه نمیدادم

 

دوســــــت دارم

 

 

تازه فهمیدم بدون تو

 

چه خوب چه بد زندگی میگذره

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مرداد 1389ساعت 14:50  توسط تارا  | 

درود:

 

من هم خيلي دوست دارم تاراجون اما

 

دنياي ما ازهم خيلي دوره! 

 

 

ازطرف:رامين

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مرداد 1389ساعت 14:39  توسط تارا  | 

یادته حرفهای اولمونو همش از یکی شدن بود و بس 

 

از رفتن تا آخر خوندن و با همدیگه رسیدن بود و بس 

 

حرف دلهامونو میرسوندیم به خدایی که خالق عشقه 

 

میخواستیم اون همصدایی باشیم که تا ابد عاشق عشقه 

 

نه نه نه نگو دیگه نگو راهی واسه من و تو نمونده  

 

نه نه نه نگو دیگه نگو ما رو غم به آخر خط رسونده 

 

نه نه نه نگو دیگه نگو با هم زندگی جهنمه 

 

نه نه نه نگو دیگه نگو که جدایی تموم شدن غمه 

 

ولی دیدی از یادمون رفت قول و قرار عاشقونه  

 

حالا حرفمون فقط اینه کی باید یره کی بمونه 

 

حالا من موندمو شبهای بی تو حالا تو موندی و غم تنهایی 

 

حالا منم و عطر تو و خاطره ها تو و اشک و سکوت و بی صدایی 

 

اینجا منم دلتنگ دیدنت اونجا تو پشیمون و غم زده 

 

خودت ببین لجبازیمون چطور بین من و تو رو بهم زده

nightmelody-com-0007.jpg

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم مرداد 1389ساعت 15:49  توسط تارا  | 

توی رگبار سیاهی حسم انگار تازه مونده 

 

اون نگاه سردت اما قلب گرممو سوزونده  

 

من نگام ساده بود اما قلبتو ساده ندیدم 

 

جز فریب و حس غربت من از عشقمون نچیدم 

  

 تو نخواستی تا همیشه قدر بودن رو بدونی  

 

سرنوشت ما همین بود من و تو تنها بمونیم 

 

حالا جز چیک چیک بارون کسی اینجا آشنا نیست 

 

وقت تلخ رفتن باز دیگه اینجا جای ما نیست 

 

من و بارون توو خیابون داریم از فردا میخونیم 

 

که دوباره نکنه ما تنها بمونیم 

 

اشک چشمهامو میریزم پشت پای تو عزیزم 

 

تا شاید یه روز دوباره عشقو توو نگات بریزم 

 

وقتی که توو پیچ جاده آخرین نگاتو کردی 

 

دل من یه لحظه لرزید فکر میکردم بر میگردی 

 

فکر میکردم جای عشقت کینه توو صدام بمونه 

 

از تو و نگاه آخر از من و موندن بخونه 

 

بعد از اون خدانگهدار زندگیم تیره و تاره 

 

ولی عشقت توی سینه ام تا همیشه موندگاره

nightmelody-com-0192.jpg

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم مرداد 1389ساعت 15:47  توسط تارا  | 

دوست دارم

nightmelody-com-1095.jpg

من با زخم زبون هات رفیقم

مرهم بذار با حرفهات روو زخم عمیقم

با توام که داری به گریه ام می خندی

کاش میشد بیای و به من دل ببندی

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم مرداد 1389ساعت 15:37  توسط تارا  | 

رامین دوست دارم

nightmelody-com-1126.jpg

می خوام جریان اولین روزامونو بگم

چقدر دلم تنگ شده واسه اون روزا

امتاحان حرفه داشتم

شب که می خواستم بخوابم به یه شماره که دوبار بهم تک زده بود تکیدم

بعده چند روز با اون پسره که رامین باشه دوست شدم

واسش میمردم اولین پسری بود که انقدر دوسش داشتم

تا بعد ۷ یا ۸ ماه باهام بهم زد

گفت حالمو بد میکنی

باورم نمیشد

بعدش دیوونه شدم

دیگه میبردنم روانپزشک مشاوره

خوردن قرصای رنگی عادتم شد

۱ ماه خوب شدم

چقدر گریه کردم چقدر التماس کردم بهش

نابودم کرد

آخر دیشب بهش اس دادم گفتم شگ ندارم هنوزم کسی مثل من دوست نداره ببخشید مزاحم شدم

بای

نوشت شما خلاصه بعده چندتا اس گفتم تارام باهاش حرف زدم دلم واسه صداش تنگ شده بود

واااااااای عاشقشم

گفت به خاطر خودت ولت کردم

خیلی دوسش دارم

گفتم دیگه مزاحمت نمیشم

خوش حالم

اون صدای خیلی خوبی داشت والانم داره تو کارش موفق میشه

عــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاشقشــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوس

واسه عشقمه ها

دوسش دارم

با تمام اینا دوسش دارم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم مرداد 1389ساعت 15:32  توسط تارا  |